۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

تکریم ارباب رجوع

یادم بمونه که چه اتفاقی داره اینجا میفته !

 صبح، دوستام زنگ زدن بهم که زیاد وقت نداری تا نیم ساعت دیگه 100 لیتر بنزین برای هرنفر میدن تو بهزیستی. برو بگیر سریع !
ماهم زود شال و کلاه کردیم رفتیم پیش مدد کار مربوطه بعد از ده دقیقه .

مدد کار درحال بازی کردن با گوشی موبایلش
- سلام خانوم برای بنزین اومدم چه مدرکی میخواد تا تهیه کنم برای شما
* تموم شد . بنزین نداریم
- بله ؟! ولی بهم گفتن میدن .
*نداریم دست من نیس به 5 نفر بنزین دادن از 600 نفر (ناشنوا بودن همه )
مددکار ما مخصوص ناشنوایان بود هر مددکار مال یه نوع معلولیت هس و گرایش داره.
- واقعا یعنی فقط 5 نفر ؟ امکان نداره خانوم ! مسخره اس
این خانوم با بی تفاوتی شونه هاشو انداخت بالا گفت دس من نیس برو بالا با ریس بهزیستی مرکز صحبت کن .
گفتم باشه میرم میپرسم

-سلام صبح بخیر
#سلام
-صبح بخیر آقا
#صبح بخیر
-برای بنزین اومدم چرا تموم شد ؟
#کی به شما این خبرو داد ؟
- یکی از آشناهامون
#مددکار بهت زنگ زد؟
-نه
# فقط اونایی گرفتن که زنگ زدن بهشون
- شما که هیچ وقت زنگ نمی زنید چرا برای بن 40 تومنی زنگ نزدید ؟!!
#نمیتونیم زیادن  چطور برای 18 هزار نفر زنگ بزنیم ؟!
-وظیفه شماس زنگ بزنید . یه نفر استخدام کنید تا زنگ بزنه
# با اهانت گفت نمیشه نمیرسیم
- به هر حال وظیفه شماس خبر بدید
# نداریم خانوم دس من نیس هرکاری میخواهی بکن برو( با اهانت ) میخواهی شکایت کن تا استعفا کنم یا اخراجم کنن
- شما وظیفتون خوب انجام نمی دید و خیلی مفت خور هستید ! اینو با تمام وجودم و با تمام قدرت صدا به ریس گفتم و محکم درو کوبیدم وحشتناک  و سریع رفتم بیرون !
ناگهان دیدم چشمهای مردم روبروی من چهارتا شده فهمیدم ریس پشت سرم دویده و داره داد میزنه نفهمیدم چی گفت چون نشنیدم . فقط فهمیدم داره میسوزه و داد میزنه و از همه بدتر بی محلی من به او هس که سرمو بر نگردونم ببینم چی میگه و جواب بدم و چون ناشنوا هستم و نمی شنوم بیشتر میسوخت !
فقط دیدم چن نفر میدون دنبال ریس و رفت پیش مددکار تا پرونده ام دربیارن
حس کردم الان زنگ میزنن خونه !
سریع مثل جت رفتم خونه و برا مامان تعریف کردم تا شوکه نشه . تا گفتم تلفن زنگ خورد . مددکار بود . مامان گفت: اومده بود فقط حقشو بگیره ! که منو تهدید به اخراج از بهزیستی کردن خیلی خنده دار بود منی که معلول میخوان بندازن بیرون ! حالا ببینم چی میشه ولی میدونم مددکار اخراج میشه چون منو فرستاد پیش ریس تا بشورمش !

.نمیدونم این اولین بار بود تو عمرم که توپیدم به ریس ! عادت کردن ناشنوا ساکت باشه و صدایی ازش درنیاد ! به نمایندگی از تمام معلولان گفتم و خوشم اومد که پرید و نتونست خودشو کنترل کنه . همسن و سال من بود !

حالا ببینم چی میشه هر اتفاقی افتاد میگم اینجا .

۱۰ نظر:

رضا گفت...

آفرین
واقعا آفرین
اگر مشکلی هم پیش اومد هیچ ترسی نداشته باش
چون هم حرفت حقه هم منو داری
good luck honey

Marjan گفت...

:)) دمت گرم كولاك كردى ها

اتفاقا خيلى هم خوب جوابش رو دادى، اصلا هم كار بدى نكردى، اميدوارم آخرش هم بى درسر و با آرامش ختم به خير بشه

سال نو هم پيشاپيش مبارك و اميدوارم كه سال بسيار خوبى پيش روت باشه

ميبوسمت عزيز دل

یه دختربلا گفت...

خوش اومدی مرجان خانومی ! پیشاپیش سال نو شما هم مبارک
خواستم روز اول عید به شما تبریک بگم که نشد ! شما هم همینطور سال بسیار خوبی و با برکت داشته باشید .
بوووس امیر گلتو هم ببوس

ali گفت...

افرین

sadaf گفت...

vay che joraati dary dokhtar........... montazeram baghiasho beshnavam.
khanoomi eidet mobarak . sale khoobi pishe roo dashte bashi .

یه دختربلا گفت...

ممنون صدف جون .
حتما میام میگم بقیه اشو
عید شما هم مبارک

بامداد راستین گفت...

سال نو مبارک

فرزام گفت...

تصور قیافه یارو وقتی بهش گفتی مفت خور خیلی خنده داره. احتمالا اونم یه بدبخته تو ساسله مراتب مسئولین بدبخت. ولی یاد می گیره جواب توهین توهینه! خلاصه که دمت گرم!

یه دختربلا گفت...

سال نو شما هم مبارک بامداد راستین جان

یه دختربلا گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.