۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

عمه قرتی

چندوقت پیش راجع به عمه قرتی ام نوشته بودم . الان متوجه شدم که دیشب توی سیدنی فوت کرده . خیلی ناراحت شدم و فقط خودشو دوس داشتم . دخترهاش برام فرقی ندارن! چن سال پیش خوابشو دیده بودم ولی خوابهایم مستقیم نیستند. بیشتر براساس نماد استعاره و سمبل هس که ساعتها باید بنشینم  تجزیه و تحلیل کنم !

۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

افطاری

 امسال ، چقدر مزه داد که با میوه افطارکردم بخصوص با انجیر یا گلابی آبدار و شیرین . دیگه دلم شیرینی مثل فرنی ،  زولوبیا یا بامیه ، آب و چای شیرین نخواست!

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

نمی فهمم!

هیچی مثل این کلمه "نمی فهمم" برام از صد تا فحش بدتر نیس!
لطفا به جای اینکه به ما بگید "نمی فهمم" دقیق این جمله  بگید : دوباره بگو ببینم چی گفتی ؟.

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

مهمانی ناشنوایان

دیشب اولین بارم بود که به مهمانی ناشنوایان  دعوت شدم . همه ناشنوا بودن جز دوبچه آنها .
چقدر خوش گذشت و بماند که دستمونو گرفته بودیم و ازته دل میخندیدیم ! به دخترو پسرهای نسل 50 ، بعد انقلاب،  باهم همکلاسی بودن و خاطرات بازیگوشی خودشونو  یادآوری میکردند.
این بچه های ناشنوا ،  ناشنوا هستن ولی لال نیستن! برعکس خیلی خیلی زیاد حرف میزنن . طوری نزدیک بود توی جمع 15نفره سرسفره شام بکوبم زمین و بگم ساکت باشید غذاتونو بخورید از دهن افتاد و سرد شد! توی اون جمع فقط من ساکت بودم و با لذت به خوردن فکر میکردم و میخوردم!

چقدر جالبه کشف کنی ، این بچه ها شاگرد مامانم بودند و ازهر دوطرف ، یکدیگر را  به خاطر دارند!

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

حق دادنی نیس!

ما معلولین جشن گلریزان نمی خواهیم! کمکش که به ما نمیرسه ، مستقیم میره تو صندوق مشارکتهای مردمی به زیستی  و خدا میدونه با میلیاردها تومانش چی میکنن!؟

ما فقط از شماها توقع اجرای حقوق معلولین داریم . البته به دو طرف بستگی داره یکی خود معلول یا توانخواه باید بره دنبالش و مصمم باشه و پافشاری کنه  و یکی اون  طرف  اجرا کنه مثل کارفرماها باید به  حقوق 3% استخدام معلولین عمل کنند .

تحصیلات رایگان تا مقطع دکترا،  متاسفانه هنگامی  ارشدمو تموم کردم تا جایی شنیدم شده پنجاه درصد ! شاید بخاطر مشروط های پیاپی بعضی از معلولین بود . نکته مهم :  باید مرتب در جریان شهریه  و کارهای بهزیستی باشند تا فرصتشون از دست نره و پرونده مالی هر ترم بسته نشه . بقول معروف نگن دیر اومدی و وقت تموم شد و خودت برو پولشو بریز!

بلیط هواپیمای "هما" نصف قیمت هست  و اجرا میشه !معلولین در جریان باشند و برن دنبالش و از بهزیستی نامه ببرن آزانس هواپیمایی ترجیحاً  نمایندگی هما.

ولی متاسفانه برای رجا یا قطار این برنامه اجرا نمیشه . اتوبوس برون شهری  که هیچ ! داخل شهری باید برای ما رایگان باشه که نیس ولی بعضی ها که خبر دارن از ما نمیگیرن . مترو زمانی برای ما صد درصد رایگان بود که پرید!
و ...


بهرحال مردم در جریان حقوق معلولین نیستن اونم هنگامی که از حق خودشون باخبر نیستن!
میمونه خودمون . ما باید کفش آهنی پامون باشه تا بتونیم حق را بگیریم چون حق دادنی نیس!

امیدوار باشید و میتونید بگیرید . فقط مهم اینه دلسرد نشید و زمان میخواد تا حرفتونو به کرسی بنشونید . بالاخره توی ایران انسانهای عادل و منصفی پیدا میشن!

حتما از بهزیستی دفترچه اجرای حقوق معلولین ( تصویب شده در مجلس  ) بگیرید و با استناد به ماده هاش میتونید کارتونو پیش ببرید . برای شهریه که به این دفترچه متوسل شدم .

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

چقدرخوبه نمیام اینجا و ازاتفاقات بگم !

فعلا از نت برای بروز کردن اطلاعات هنری استفاده میکنم  بعد دوسال!

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

نیمه پر یا نیمه خالی لیوان

دیشب گزارشی شبکه تهران ، یه زنی فلافل فروش نشان میداد که روی پای خودش ایستاده بود و به راحتی درآمدشو بدس میاورد . گویا شوهر نداشت و زیر پوشش کمیته امداد بود . تا اینجاش خوب بود .

ولی وقتی ازش پرسیدن یه خاطره بگو:  گفت آره ، پیش یکی از آشناها رفتم و ازش درخواست مقداری پول به صورت قرض نمودم بااینکه داشت ولی نداد . منم دلم شکست و از خدا خواستم که منو بلند کنه و محتاج کسی نشوم


حالا کاری به این ندارم  که دل شکسته بود ولی به نظرم این خانم می باسیت از اون آشنا تشکر میکرد که باعث شده به فکر خودش و درآمدش بیفته و آینده زندگی اش .  بنظرم آشنا کارخوبی کرده که گداپروری اش نکرد و گذاشت اون برروی پاش بایسته .

همه ی ما نقشی داریم توی این دنیا از جزییات گرفته تا کلی که قراره بهم یه درسی بدیم و کمک کنیم .مهم خود فرد هس که تاچقدر میتونه از این نشانه ها و علامت ها استفاده کنه تا راهشو پیدا کنه . فقط مهم نیت درونیتان خیر باشه همین .

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

خواب خوش

 دقت کرده اید آدم از شدت خوشحالی و هیجان خوابش نمیبره تا از شدت ناراحتی و داشتن مشکل !

پ.ن : این فال تاروت  خیلی جالبه  حالا می خواهی روم برچسب بزنی که خرافاتی ام ! خود دانی ولی حداقل یه بهانه ای هس برای امیدوارتر شدن و شادتر شدن !


۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

ژوژمان کارورزی بچه های هنرستان

بالاخره 240 ساعت کارورزی بچه ها تمام شد . 24 روز ، روزی ده ساعت کار کردند و برروی کارهایشان نیز نظارت داشتم . از زیر دست این بچه ها این کارها در اومد بیرون. 









نمی گذاشتم به خودمون بد بگذره ! یه مدرسه سه طبقه با تمام امکانات در اختیارمون بود و فقط خودمو بالای سرخودمون بودیم نه مدیر نه معاون کسی نبود الا سرایدارمون ! با پول مدرسه که بهمون میدادن میرفتیم بستنی ، بستنی فالوده و هندونه می خریدیم  و 6 نفری میخوردیم قدر می چسبید ! حتی یکبار بچه ها نخود کوبیده با سیر ترشی آورده بودند ! چه کارهایی نمیکردن؟! تذکر دادم بهشون که دیگه سیرترشی نیارن مثلا میخوان وارد اجتماع بشن .

پ.ن : مرجان خانومی کجایی ؟! جات خالی یک روز  تو مدرسه ناهار آبدوغ خیار با تکه های یخ خوردیم ! 



۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

وجه نیمه شنوایان

به این نتیجه رسیده ام ، نیمه شنواها مغرورترین افراد در بین شنوایان و ناشنوایان هستند . باور نکردنی است ولی حقیقت داره!

همین امر هم باعث شده حتی از ناشنوایان عقب بیفتند و پیشرفتی با توجه به باقیمانده شنوایشان حتی 70% الی 90% شان نداشته باشند . اصلا ناراحت میشن بهشون بگی بالای چشمتان ابرو است . خلاصه اینها در سردرگمی به سر میبرن نه شنواها آنها را قبول دارن؛ نه نیمه شنواها ناشنواها را قبول میکنند و بالعکس . 
وضع کسانی که کاشت حلزونی میکنند به مراتب بسیار بدتر است . دیگه به طور کامل در بحران هویت به سر می برند !
به خصوص برای انتخاب شریک زندگی . مسخره ترین مثالی که شنیدم که کاشت حلزونی مثل عینک است و برای رفع ضعف شنوایی به کار میره ! این دو نقیص خیلی به طور کامل باهم فرق می کنه و اصلا قابل قیاس باهم نیست .  کسی را سراغ داشته ام برای اینکه دوست پسر خودشو را ازدست ندهد مشکل شنوایی اش و کاشت حلزونی را از او پنهان می کرد.  هرچی میگفتم بابا بگو! خودتو باور کن . و بپذیر همین که هستی میخواهی بیا نمی خواهی برو ! نشد که نشد آخرش هم دیگه از او خبری ندارم .

ناشنوایی به من یاد داد که هیچ کاری غیر ممکن در این دنیا وجود نداره فقط احتیاج به زمان و صبر داره و خود باوری ! خودباوری مهمترین چیزی است که هر فرد باید داشته باشه همراه با  اعتماد به نفس و پافشاری برروی هدفم


پ.ن : عمل کاشت حلزونی در دنیا ممنوع اعلام شده است به علت داشتن عوارض خطرناک . حالا توی ایران بیچاره دارن میفروشن! سمعک بهترین روش برای شنیدن است با کمترین عوارض . چه سمعکهایی توی دنیا اومده بیا و ببین ! پیشتاز این صنعت مال سوئیساست .

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

چرا دخترا اینجور فکر می کنن؟

نمیدونم چرا این طرز فکر تو سر دخترها پیدا شده است که حتما تو 22 سالگی ازدواج کنن نهایت تا 24 یا 25 سالگی ! سرکلاس معلم زبان ما میگفت که یه دختر 16 ساله گفته دخترها باید تا 19 یا 20 سالگی ازدواج کنن و اگه خیلی تا 22 سالگی اگه نه امیدی بهشون نیس ! یا یه دختر 28 ساله سرکلاس زبان گریه می کرد که هنوز ازدواج نکرده است !
حالا علاوه بر اینهایی که شنیده بودم . تازگیها توی بیشتر وبلاگها این طرز مدل فکرشونو دیدم که دختر هرچه زودتر شوهر کنه خوبه!
نمیگن شوهر به درد میخوره نمیخوره ! از چاله نیفتن تو چاه ! الان بیشتر براشون مهمه شوهر کنن فقط شوهر ! نه یک آدم درس درمیون و حسابی و به وقتش. نمیگم اگه خواستگار خوبی پیدا شد ردش کنن ! فقط عجله نکنن برا شوهر ! شوهر همیشه هس نترسین بابا!
از یه چیزی بیشتر حرصم گرفته که خودهمین مدل  دخترا میگن سی ساله بشی فایده نداره برا ازدواج و عروسی و شادی دیگه حالش و شور نیس!و پیر شده ! والا منی قبول ندارم تازه این دوران دوران بهتری هس و به قدرت و عظمت خودت پی می بری و میفهمی که چقدر پخته شدی و میتونی شادی دخترهای 18 ساله داشته باشی به علاوه ی منطق و پختگی خانم سی ساله .
دختر جان به سن شناسنامه ات نگاه نکن ؛ به دلت و روحت نگاه کن چن ساله ای؟  مهم احساس درونی ات هس و اون فکرت !

پ.ن : دقت کرده اید توی ایران چقدر از کلمات فقر و مستعضف به وفور استفاده میشه ؟! مانند فقر مالی ، عدم توانایی مالی ، فقر فرهنگی ، فقر حرکتی و ... الان هم اینها بیشتر شده اند ! یا اخبار نگاه کنید همش جنگ و نا امنی و نا امیدی نشون میده! که ملت را دچار یاس و نامیدی کنن!
از خودمان شروع کنیم و مرتب با کلمات مثبت  ،غنی و ثروت و ... به خودمان تلقی کنیم و با خدا دوس باشیم نه اینکه غر بزنیم سرش. ازش تشکر کنیم بابت همه نعمتهایی که به ما داده است قول میدهم اثرش حداکثر تا یه ماه بعد ببینید .
حالا انتخابش با خودت! که نیمه پر لیوان را ببینی یا نیمه خالی  اش را .

پ.ن: این تابستون که کار اضافه میکنم (واحد کارورزی بهم دادن) . بیشتر مهارتهای زندگی بهشون یاد میدهم تا مهارت کار کردن . این برام  مهمه بچه های ناشنوا مهارت زندگی کردن را به درستی یاد بگیرن . خستگیم در اومد وقتی کتاب آداب معاشرت را بهشون معرفی کردم یکی رفت خرید و تا حالا چن بار خونده و حفظ کرده! همین که روی  یکنفر تاثیر گذاشته خیلی هس!


خدارا شکر معلم هستم و از کار کردن با بچه ها لذت میبرم.  اونم بچه های تین ایجری که مسایل دوس پسرشون باهام درمیون میذارن. این یعنی اعتماد .

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

زبان تابستانی

تازگیها به این نتیجه رسیدم تابستونها رفتن به کلاس زبان یک تلاش مذبوحانه است! همان بهتر که سه ماه تعطیل باشی و برای خود زندگی کنی +کاراضافه .
برا اولین باره که هیچی از کلاس زبانم نفهمیدم خدا عاقبتمو بخیر کنه

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

یادم باشه

یادم باشه بالاخره اومدم ترم 10 زبان انگلیسی که زمانی برام رویا بود 5 سال پیش .
ثابت شد به خودم .

عجب بچه هایی هستند سرکلاس ! فکر می کنن اینجا دانشگاهه و با دانشگاه آزاد عوضی گرفتن و میتونن باند بازی کنن و کلاس را به میل خود پیش ببرن نمونه اش اصلا این ترم رایتینگ ندادن!جز خودم .

اومدم کلاس موسسه ی آزاد  و پول میدم و هدف دارم  . نمیدونم چرا میان وقت و پولو زمان مارو تلف می کنن . ماشالا فارسی روون حرف میزنن!
این ترم کلاسمو عوض میکنم . فقط یه ترم اینجا دووم آوردم!


پ.ن :
یادتونه در یه پستی نوشته بودم از استاد زبان خوشگلمون . آشنا از آب در اومد و راحتتر بهش میتونم دسترسی داشته باشم اونم خیلی ذوق کرده بوداز دیدنم  تا حدی که دوستم فهمید!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

این روزها حسشو ندارم بیام اینجا و بنویسم . نمی دونم چرا . انگار مثل خری تو گل گیر کرده باشم . !

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

زیبایی پنهان


چن سال پیش در حیاط محوطه دانشگاه :
همکلاسیم  پسر  رو میکنه و بهم میگه این دختر فوق العاده زیباس .
- آره خیلی زیباس و خوشگل ولی یه چیزی انگار کم داره.
* چی کم داره ؟
- انگار جذبه نداره
* راس میگی ها !جذاب نیس . کسی نمیره طرفش و تنهاس !



بعضی از دختران و پسران بی نهایت زیبا هستند در برخورد اول اما هرچی بیشتر باهاشون رفت وآمد میکنی بیشتر زده میشی ازشون ! و حاضری تمام محتویات معده رو بیاری یالا بریزی روشون از بس رفتارشون بسیار زننده و خودخواه هستند . البته حساب اون افرادی که هم زیبان هم خوش رفتار جداس.
درمقابل بعضی از آنان در برخورد اول جلب توجه نمیکنه بعد بیشتر زیبایی های پنهانشون معلوم میشه اه این خوشگله چرا دقت نکردم!

پ.ن : یادش بخیر دانشگاه ما زمانی هتل بود آزاد اونم توی ایران و دولتی . هر نوع پوششی دلت میخواس می پوشیدی حتی شلوار کوتاه تا 5 سانت پایین زانو و پاهای خوش تراش دختر میدییم! فقط شال و روسری سرمون با سارافون. شنیدم الان محدودیت بیشتر شده فقط با مقنعه و جداسازی جنسیت خیلی گند شده .

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

خیلی دور ، خیلی نزدیک

امروز رفتم عید دیدنی دوستان خانوادگی، یکی از آقایون محترم و بزرگوار  قرار بود بیاد خونه صاحبخونه وصاحبخونه  ما را نیز به آنجا دعوت کرده بود که از دیدنش بهره مند بشیم .
لحظاتی قبل از آمدن آقا ، خواهرم بهم گفت: نگاه کن انگار یکی از مهمان ها فلجه ! دست تکون نمیده . برگشتم دیدم مردی با چهره آفتاب سوخته و تپل ولی سنشو نمیشد حدس بزنی از بس یه چروک کوچولو توی پیشونیش نداشت حتی از مال خانمها بهتر اتو کشیده بود پیشونیش؛ فقط دور چشمش در حد آدمهای 50 ساله بود . قامت متوسط و ریش پرفسوری کوتاه.
دیدیم آره بی حرکته ! تعجب کردیم . ولی هنگام اومدن آقا، یهو بلند شد دیدم آره دس نداره دست راستش قطع بود ولی دست چپش تکون میخورد . پس فلج نبود!
آقا منو به همان آقایی که دست نداشت معرفی کرد . در حد کوتاه سلام و علیک کردیم .  چهره اش  خیلی گرم و دوس داشتنی بود .

بعد از رفتن فهمیدم ، کی بود و خیلی جا خوردم!

 آقای دکتر ریاضی بود نویسنده کتاب از بی قراری تا قرار ...

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

از بی قراری تا قرار11


زیبای کلیسا (2)

گفت :این اسلام است که آیین آدم کشی و ایستایی و حمله و تجاوز است و دین مسیح آیین محبت و سپس اضافه کرد:
مسیح می گوید : همسایه خود را مانند خود دوست بدارید .
گفتم : گرچه من نیز دینم را انتخاب نکرده ام ولی با مطالعاتی که تاکنون کرده ام ؛ اسلام حقیقی آیین محبت و رحمت است به دلایل زیر:
1- همه سوره ها با بسم اله الرحمن الرحیم شروع می شود ، یعنی : با نام خدای بخشنده مهربان و هرکاری را باید با همان شروع کرد و این بدان معنی است که هرکاری باید با هدف بخشندگی به کل موجودات عالم و مهربانی و محبت نسبت به انسان ها توام باشد .
تازه محبت داد و ستد مهر است درحالی که بخشندگی و مهربانی ، بدون هیچ گونه پاداش و درخواست مهر است .
2- بالاتراز محبت و عشق ، احسان و انفاق است . اگر من همسایه خود را مثل خود دوست بدارم کافی نیست ، باید به او احسان کنم و نیکی رسانم و با دست و دل و جان انفاق نمایم . حتی به بد کننده برخورد نیکی زبانی و عملی و مالی و جانی انجام دهم. که پیامبر اسلامفرمود : نیکی کن برکسی که به تو بد کرده است .
3- اکثر پیامبران حتی حضرت نوح و موسی و عیسی در حق قوم خود نفرین کردند که مسلماً با محبت منافات دارد ولی پیامبر اسلام هرگز نفرین نمی کرد . از این رو رحمة للعالمین لقب یافت .
4- جنگ های پیامبر و جهاد در اسلام ، دفاع ازآزادی عقیده و عمل بوده است . پیامبر اسلام (ص) طبق دستور خدا خواست مردم را از شرک و کفر و فساد و جهل و دختر کشی و غیره نجات دهد و جامعه را سالم سازد و تنها پیامش این بود لا اله الا الله . ولی مشرکان آنقدر آزارش دادند و یارانش را به جرم اعتقاد به خدا ، پاکی و تقوا کشتند و شکنجه دادند که مجبور شد شبانه از مکه بگریزد و به مدینه هجرت کند .
به مدینه هم که رفت رهایش نکردند و دهها بار به آنجا حمله کردند . وظیفه هرانسانی است که در مقابل حمله دشمنان از خود و خانواده خود دفاع کند و پیامبر دفاع کرد. دفاع لازمه ی زندگی هرموجودی است .
اگرهم به ایران و روم حمله شد . به خاطر آن بود که آنها پیوسته به سرزمین مسلمانان حمله می کردند ، ملت خودشان را در اختناق و بردگی و طبقات اجتماعی ننگین قرار داده بودند و نجات محرومان وظیفه هر انسانی است . وظیفه من و شما هم است که در هرجا مظلوم و محرومی بودبه کمکش بشتابیم ، گرچه جانمان در خطر باشد .
5- عرفا و صوفیه که آنقدر از عشق و محبت دم می زنند از کجا درس گرفته اند ، مگر این است که از قرآن و سنت رسول الله و ائمه یادگرفته اند .
6-دراسلام هرگز تفتیش عقاید نبود ! در قرن دوم هجری بدون هیچ گونه تعصبی کتابهایی در حکمت و فلسفه و علوم از یونانی و سریانی و هندی و ایرانی به عربی ترجمه شد که بعضی از آنها کاملاً کفر و شرک بود ولی هیچ کس مانع ترجمه و نشر آن نشد . حتی مأمون هم علمای مذهب و مکاتب فلسفی را دعوت می کرد که به مناظره بنشینند و بحث کنند و خود نظارت داشت و هرگز به دهریون و منکران خدا هم توهین نکرد .
درحالی که تاریخ کلیسا پر است از کشتن و سوزاندن علما و فلاسفه و بستن آکادمی های یونانی و کشتن میتراییست ها و مانویان و تخریب معابد آنان و ایجاد جنگ های مذهبی صلیبی و غیره .
7- تمدن اسلامی بدون هیچ تعصب از همه فرهنگ ها و ملت ها و مذاهب فلسفی و کلامی بهره جست و از چین گرفته تا آفریقا و همه را در یک ترکیب هماهنگ توحیدی درآورد که تاریخ تمدن گواه آن است .
هم اکنون به من بگو عواطف و مهربانی ها و محبت هایی که در جامعه ایران می بینید در کجای دنیا نظیر دارد ؟
مبلغ مسیحی که در برابر استدلال هایم سپر انداخته یود گفت بله ، بعضی حرف های شما درست است ولی حضرت محمد پیامبر بود و عیسی خدا .
گفتم : از این احمقانه تر سخنی نشنیده ام که انسانی از مادر زاده شده خدا باشد .
گفت : پسرخدا بود .
گفتم : چطور می شود هم خدا باشد ، هم پسرخدا ،هم به قول انجیل پسرانسان یا پسر یوسف نجار ! او کلمه بود یعنی ظهور خدا در تجسد بشری ؟
با عصبانیت مرا از دفترش بیرون کرد و گفت : تو برای تعلیم نیامده ای !
من رفتم اما یکشنبه ها برای دیدن چهره های زیبای دختران به کلیسا می رفتم و از دست دادن با دخترها لذت می بردم ، ولی دلم پیش همان دختری بود که مرا به کلیسا رهنمون شد .
روزهای جمعه عصر هم به باغ آمریکاییها می رفتم و درفضایی دوست داشتنی و پر از لذت ، ساعت ها با دختران خوش و بش می کردم .
اتفاقاً روزی یک مسلمان دیگر را دیدم که او هم در همان محل بود ؛ از من پرسید : تو تعمید شده ای ؟
گفتم : تعمید یعنی چه؟
گفت : یعنی به دین مسیح در آمدی ؟
گفتم : نه ، من در پی تحقیقم ، اما تو چی ؟
گفت: من مسیحی شده ام ، تعمید یافته ام .
گفتم : چرااین دین را انتخاب کردی؟
گفت : زیرا عیسی فدیه شد تاگناه بشر بخشیده شود و کسی به جهنم نرود . اما در اسلام امر می کند این کار را بکن . این کار را نکن اما با مسیحی شدن کار تمام است . همه ما بخشیده می شویم و به ملکوت خدا می رسیم .
قهقهه ای زدم و گفتم : یا خیلی خوش خیالی یا خیلی ساده !
گفت : چطور؟
گفتم برفرض که خدا گناه جنایت و خیانت و آدم کشی و هزاران گناه کسی را ببخشد . آیا وجدان اوهم ، اورا می بخشد ؟
این را بدان که تا وجدانت تورا نبخشد ، خدایت نمی بخشاید . زیرا قانون عمل و عکس العمل یک اصل ثابت هستی است . بهشت و دوزخ نمود درونی و برونی کردار است .
از طرفی من خدایی را که فلان شخص خون خوار و فلان ثروتمندی که از خون مردم تغذیه کرده و دیکتاتورهایی امثال هیتلر و چرچیل و روزولت و موسولینی و دیگر چکمه پوشان تفتیش عقاید را ببخشد را عادل نمی دانم و نمی پذیرم .
اما من می دانم تو برای چه آمده ای . تو برای دختر بازی . پس بیا بهم راست بگوییم .
گفت : مگر مسلمان ها آدم کشی نمی کنند . مگر استالین کمونیست بیست میلیون مردم را نکشت؟
گفتم : من نه مسلمان ظاهری را قبول دارم ، نه یهودی و نه مسیحیان و نه کمونیستها را . من فقط خدا را قبول دارم که دوست و یاور و عادل و مهربان محبوب دل انسان ها است ، اگر هم قهری است برای لطف و کمال است .
گفت : اینطور خدا را پیدا نمی کنی .
گفتم : من او را یافته ام . خدایی یافته ام که دوستم بدارد دوستش بدارم . اما درباره کدام دین مانده ام که باید تحقیق کنم .
چوپان که حوصله اش از این بحث یکنواخت سرآمده بود شروع کرد به زمزمه کردن ...

اگر دل دلبره، دلبر چه نومه
اگر دلبر دله ، پس دل کدومه
دل و دلبر به هم آمیته بینم
ندونم دل که ، و دلبر کدومه

پرسیدم این شعرهای پرسوز و گداز از کیست ؟
از بابا طاهر عر یان که کتاب نخواند ، کلیسا و کنیسه و مسجد و معبد نرفت ولی او بدان جا رسید . می دانی چطوری ؟
حتماً مدرسه رفته و مطالعات بسیار داشت .
کدام علم ؟ علمی که بقول تو تزویرگران ساختند که هرصدایی را در نطفه خفه کردند و گفتند : کفر است ، شرک است ، خلاف است و عالمان ربانی و عارفان را کشتند و سوزاندند و به دار آویختند و سنگسار کردند .
یا علمی که با آن بمب اتمی ساختند و در یک چشم بهم زدن مردم بسیاری را نابود کردند و در جنگ بین الملل دوم بیست میلیون نفر را کشتند .
منظورم علم دین و کلام و اخلاق است .

بشوی اوراق اگر همدست مایی
که علم دفتر عشق  در دفتر نگنجد

بابا طاهر مرد عامی بود . روزی از جلوی مدرسه ای می گذشت ، دید همه مشغول تعلیم علم هستند .
جلو رفت و گفت : چطور شما عالم شدید به من هم یاد بدهید !
با حالت مسخره گفتند : ما شب تا صبح در حوض آب یخ زده ایستادیم تا عالم شدیم .
باباطاهر که مردی ساده و خوش قلب و به قول حضرت عیسی مانند بچه بود و به قول قرآن فطری  و امی بود و هنوز کدورت زندگی شهری و آموخته های غلط فکر اورا خراب نساخته بود . تصمیم گرفت همان کار را بکند.
شب یخ های حوض را شکست و تا صبح در سرما و رنج بسیار ماند . صبح یکباره مکاشفه روحانی برایش حاصل شد .
تبسمی کرده و گفتم تو هم این افسانه را باور کرده ای ! چطور ممکن است ؟! من خوانده ام ، مهاویرا سیزده سال ، بودا هفت سال ، زرتشت چهارده سال طول کشید تا به آن مکاشفه روحانی رسید ، چطور او یک شبه ؟
آنها خود کوشیدند و مقام رهبری اش لازمه سیر و سلوک و پایانش جذب است . اما باباطاهر خدا را طلبید و او مجذوب بود نه رسول . یک روز خدا هم مساوی پنجاه هزار سال ماست .
اما پسرم چرا از انجیلو تورات چیزهای خوبش را نگرفتی ؟
ده فرمان موسی ، بشارت های عیسی ، مثلا ً آنجا که می گوید : پس بشنو : خدای خود را با همه دل و تمامی وجود و فکر خود دوست بدار ، این است حکم اول ، دوم مثل آن است یعنی همسایه خود را مثل خود دوست بدار . این دو حکم به تورات و صحف انبیا متعلق است . پسرم اگر تو فکر زیبا و خوب داشته باشی از هر کتاب نکات زیبا و خوب آن را می گیری ، مثل محبت و تواضع مسیح و ...
این را خواندم ولی نتوانستم بی احترامی به اسلام را تحمل کنم .
تو که می گویی من در پی انتخاب هستم ! ولی به تو بگویم هرچه خواندی احساس نکردی فقط حفظ کردی ، یا نخواستی احساسش کنی . پس گوش کن ، عمو نوروز می گفت : اگر بخواهی تو نیز همان می شنوی که پیامبران خدا شنیدند و همان می بینی که آنها دیدند . خب حالا بقیه داستان را بگو .
من ادامه دادم ...
اما نتیجه ای که گرفتم این بود که بسیاری از نوشته های تورات ، داستان و افسانه های درست و غلط و تحریف و تفسیر است . از جمله نسبت های ناروایی که به پیامبران داده شده است که در صورت واقیعت وجود آن پیامبران خود موجب اشکال است .
انجیل را هم خوانده بودم حدود چهل تضاد و تناقض در آن دیده بودم . فهمیدم انجیل را خود یاران عیسی نوشته اند . چون خود حقیقت را ندیده بودندبلکه فقط شنیده بودند . طبق رای و درک خود نگاشته اند . شاید هم بعداً تفسیر کرده از طرفی هم رفتار مسیحیان ، نوشته های انجیل تفاوت داشت .
مثلاً در انجیا می گوید : هرکس به رخساره راست تو تپانچه زد طرف دیگر را به سوی او بگردان و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد . عبای خود را نیز بدو واگذار .
و فرمود : پس رحیم باشید چنانچه پدر شما نیز رحیم است ، داوری نکنید تا برشما نیز داوری نشود .
عفو کنید تا آمرزیده شوید ، بدهید تا به شما داده شود . هرکس به زنی نظر شهوت اندازد همان دم در دل خود با او زنا کرده است ...
هرکس به غیر از علت زنا زن خود را طلاق دهد مانند آن است که با او زنا کرده است . این پندهای بسیار عالی و جهانی می توانست همواره جامعه بشری را در صلح و صفا و عشق و محبت قرار دهد . پس چگونه هم اکنون خونریزترین مردم اینانند.
چوپان سری تکان داد و گفت : مسیحی خونریز نیست ، سیاستمدارانی که تنها نامشان مسیحی است خونریزند .
از سوی دیگر جامعه مسیحی از نظر مسائل فردی نامش مسیحی است قوانین آنها برخاسته از عقول و خواستهای آنهاست . از طرفی مسلمانها هم بنام اسلام چه خونها که ریخته اند ، حتی نوه پیغمبرخودشان را کشتند چه رسد به دیگران . مگر زرتشتیان خونریز نبوده اند؟ جریان مزدک یادت نیست که در یک روز انوشیروان ده هزار یا چهله زار مزدکی را با سر به گودال نهاد .
حساب پیامبران از حساب سیاستمداران جداست . هروقت دین به دست نااهل افتاد ابزاری شد برای نابودی انسانها .
و در واقع نتیجه اش ذبح دین و نابودی اخلاق گردید .
گفتم:  پس کجا یک مسیحی ، مسلمان، یهودی ، اصلاً کجا یک انسان می توان دید؟
چوپان : عمو نوروز همیشه این شعرها را از قول مولوی می خواند :

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتم : که یافت نشود جسته ایم ما
گفت: آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

پس تو خود را نیکو کن ، کاری به دیگران نداشته باش ، شاید خودت انسان کامل شوی .
گفتم : من هم بدنبال آن انسانم و تو را پیدا کردم .
چوپان خندید و گفت : اولاً من تو راپیدا کردم نه تو مرا ، دیگر اینکه انسان عمو نوروز است نه من ، سوم اینکه عمو نوروز می گوید : انسان سیمرغ است که در کوه قاف است و دور از دسترس . تنها یکی به سیمرغ رسیده و پیام آور او شده است  و ما سالی یکبار پیش او می رویم . او مهر تابنده است که شعاعش دلها را روشن می کند .
من می خواهم عمو نوروز و تابنده مهر و سیمرغ ببینم .
حالا تا نوروز پنج ماه مانده ، تا مکان سیمرغ هم خیلی راه است و بهتر است به شرح حال خود برگردیم ؛ بگو بالاخره با آن دخترها چه کردی ؟ بعد چه شد که خودکشی به  سرت زد ؟


ادامه دارد ...

*از بی قراری تا قرار . مولف:  دکتر حشمت الله ریاضی . ناشر: محسن . قم . 1379




۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

سال نو مبارک

سالی که بر من گذشت اولین سالی بود بدون دغدغه و استرس و فارغ از درس و دانشگاه و مسئولیت زندگی .
فقط یه جا اونهم سه روز در هفته از ساعت 8 تا 2 کار کردم
امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه و شادی بیکران،  سلامتی کامل ، ثروت فراوان  ، آرامش بینهایت و سعادت را برای شما بیاورد . و دلمون صاف باشه . اگه هم دوسش نداریم حداقل بهش فکر نکنیم و غیبت نکنیم .

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

تکریم ارباب رجوع

یادم بمونه که چه اتفاقی داره اینجا میفته !

 صبح، دوستام زنگ زدن بهم که زیاد وقت نداری تا نیم ساعت دیگه 100 لیتر بنزین برای هرنفر میدن تو بهزیستی. برو بگیر سریع !
ماهم زود شال و کلاه کردیم رفتیم پیش مدد کار مربوطه بعد از ده دقیقه .

مدد کار درحال بازی کردن با گوشی موبایلش
- سلام خانوم برای بنزین اومدم چه مدرکی میخواد تا تهیه کنم برای شما
* تموم شد . بنزین نداریم
- بله ؟! ولی بهم گفتن میدن .
*نداریم دست من نیس به 5 نفر بنزین دادن از 600 نفر (ناشنوا بودن همه )
مددکار ما مخصوص ناشنوایان بود هر مددکار مال یه نوع معلولیت هس و گرایش داره.
- واقعا یعنی فقط 5 نفر ؟ امکان نداره خانوم ! مسخره اس
این خانوم با بی تفاوتی شونه هاشو انداخت بالا گفت دس من نیس برو بالا با ریس بهزیستی مرکز صحبت کن .
گفتم باشه میرم میپرسم

-سلام صبح بخیر
#سلام
-صبح بخیر آقا
#صبح بخیر
-برای بنزین اومدم چرا تموم شد ؟
#کی به شما این خبرو داد ؟
- یکی از آشناهامون
#مددکار بهت زنگ زد؟
-نه
# فقط اونایی گرفتن که زنگ زدن بهشون
- شما که هیچ وقت زنگ نمی زنید چرا برای بن 40 تومنی زنگ نزدید ؟!!
#نمیتونیم زیادن  چطور برای 18 هزار نفر زنگ بزنیم ؟!
-وظیفه شماس زنگ بزنید . یه نفر استخدام کنید تا زنگ بزنه
# با اهانت گفت نمیشه نمیرسیم
- به هر حال وظیفه شماس خبر بدید
# نداریم خانوم دس من نیس هرکاری میخواهی بکن برو( با اهانت ) میخواهی شکایت کن تا استعفا کنم یا اخراجم کنن
- شما وظیفتون خوب انجام نمی دید و خیلی مفت خور هستید ! اینو با تمام وجودم و با تمام قدرت صدا به ریس گفتم و محکم درو کوبیدم وحشتناک  و سریع رفتم بیرون !
ناگهان دیدم چشمهای مردم روبروی من چهارتا شده فهمیدم ریس پشت سرم دویده و داره داد میزنه نفهمیدم چی گفت چون نشنیدم . فقط فهمیدم داره میسوزه و داد میزنه و از همه بدتر بی محلی من به او هس که سرمو بر نگردونم ببینم چی میگه و جواب بدم و چون ناشنوا هستم و نمی شنوم بیشتر میسوخت !
فقط دیدم چن نفر میدون دنبال ریس و رفت پیش مددکار تا پرونده ام دربیارن
حس کردم الان زنگ میزنن خونه !
سریع مثل جت رفتم خونه و برا مامان تعریف کردم تا شوکه نشه . تا گفتم تلفن زنگ خورد . مددکار بود . مامان گفت: اومده بود فقط حقشو بگیره ! که منو تهدید به اخراج از بهزیستی کردن خیلی خنده دار بود منی که معلول میخوان بندازن بیرون ! حالا ببینم چی میشه ولی میدونم مددکار اخراج میشه چون منو فرستاد پیش ریس تا بشورمش !

.نمیدونم این اولین بار بود تو عمرم که توپیدم به ریس ! عادت کردن ناشنوا ساکت باشه و صدایی ازش درنیاد ! به نمایندگی از تمام معلولان گفتم و خوشم اومد که پرید و نتونست خودشو کنترل کنه . همسن و سال من بود !

حالا ببینم چی میشه هر اتفاقی افتاد میگم اینجا .

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

از بی قراری تا قرار10



زیبای کلیسا

در خیابان قوام السلطنه (سی تیر) قدم میزدم . دختری زیبا ، با ادب بسیار پیش آمد و کتاب کوچکی به من داد . تا به حال دختری به این زیبایی و ادب با من حرف نزده بود . پرسیدم : این کتاب چیست؟
بشارت مسیح خلاصه  ای از انجیل مقدس .
کجا می توان خود مسیحیان و معلمان مسیحی را دید ؟
همین جا ، اینجا کلیسای انجیلی انگلستان است .
می توانم وارد شوم ؟
بله بیا تو تا تورا به معلم انجیل معرفی کنم ، یکشنبه ها همه به کلیسا می آیند . داخل شدم ، مردی شیک پوش و مؤدب مرا به گرمی استقبال کرد . برایم چای آورد . دختر هم کنار من نشست . معلم درباره مسیح و انجیل می گفت، چقدر رفتارش دلچسب بود !
درست نقطه مقابل آخ وندهایی که دیده بودم و چقدر آن دختر مهربان بود و اطاق پاکیزه ! خلاصه همه چیز دلخواه بود و من احساس ارزش می کردم .
رفت و آمدم نزد معلم و کلیسا مدتی طول کشید ؛ من که عاشق کتاب بودم ، همه کتاب مقدس که مجموعاً هفده کتاب است و شامل تورات های پنجگانه و اعمال رسولان و پادشاهان ، زبور داوود ، اشعار سلیمان و انجیل های چهارگانه ، همه را خواندم . تا جایی که برایم صدها در تازه باز شد ولی دهها اشکال هم پدیدار گردید.
پرسش ها را پیش معلم مطرح می کردم ،بعضی ها را جواب صحیح می داد و بعضی ها را از پیش خود توجیه می کرد .
تا آنکه روزی پرسیدم : چطور عیسی  طبق انجیل پسر انسان است ، می توانددر عین حال پسر خدا باشد ؟! این دو باهم تناقص دارند .
مطالبی را به هم بافت که قانع نشدم .
دوباره پرسیدم : چطور عیسی را پسر خدا ، خداوند و هم پسر یوسف نجار می دانند ؟!
من که کاملاً به انجیل وارد شده بودم ، یک یک آیات انجیل را به او نشان دادم . باز جواب های سربالا داد .
گفتم : فکر می کنم منظور شما از پسر خدا همان روح خداست که ما مسلمانان می گوییم : ما روح خدا هستیم و عیسی از جهت  اینکه پدر نداشته اختصاصاً روح خداست . او روح متجسد است و ما جسم متورح .
پس اگر منظور از پسر خدا جنبه روحانی باشد که همه ما پسران روحانی خدا هستیم چون خدا از روح خود در آدم دمید ؛ روح القدس هم بالقوه همراه همه ما است ولی نمی دانیم . چنانچه حافظ می گوید :

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

پس همانطور که خدا جامع خالقیت و علم و قدرت است ، عیسی که نمود شهودی خداست ، هرسه است .
حس کردم ، اعتراضات من معلم انجیل را ناراحت کرده است ؛ عذر خواهی کردم و گفتم : اما مساله مهمتر این است که اگر آمریکاییان و اروپاییان مسیحی هستند پس  چرا جنگ بین الملل اول و دوم راه انداخته اند ؟! چرا شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را بمباران کردند ؟ چرا مردم کره را با آن وضع فجیع قتل عام می کنند ؟ چرا؟ چرا در حالی که مسیح فرمود : اگر به یک طرف صورتت سیلی زدند ، طرف دیگر را بیاور و اگر ردایت را خواستند ، قبایت را بده ؟
گفت : آنها مسیحی واقعی نیستند .
گفتم : چرا مسیحیان واقعی ، شما کشیشها و پاپ و غیره جلویشان را نگرفتید ؟
جوابی نداد و ساکت شد .
من که کتاب بینوایان ویکتور هوگو، جنگ و صلح تولستوی و کتاب مادر ماکسیم گورگی و دهها کتاب از این دست خوانده بودم و جنایت های مسیحیان را به نام تفتیش عقاید می دانستم ، گفتم : اکثر کشیشهای مسیحی و خاخام های یهود آدم های دروغگو ، متجاوز و ضد بشریت و اخلاق و عدالتند .
اینان بهشت را با پول می فروشند و همین امر موجب ظهور پروتستان و بالاخره مارکسیم شد .
عصبانی شد و گفت : چرا بی احترامی می کنی ؟
گفتم : حقیقت تلخ است ، تا کی دین را افیون توده ها قرار داده اید و مسیح مقدس را وسیله ی قدرت و ثروت نموده اید ؟
گفت : معلوم است کمونیست هستی .
گفتم : کمونیست را شما پدید آوردید ، ظلم و ستم و فئودالها و سرمایه داران را به نام خدا توجیه کردید . برهر جنایتی مهر تایید و به حرف درست و مساله علمی مهر تکفیر زدید . به نام دین جلوی هر جنبش نوگرایانه را گرفتید .
درحالی که خدا برای اندیشیدن و خرد ورزی علایم یعنی آیاتی تفکر انگیز و پرسش خیز نازل کرده است . تا خردها به کار افتد و خود به حقایق دست یابند .


ادامه دارد